• news11
  • news11
  • news11
  • news11
  • news11
  • news11
کد خبر: ۱۳۱۸
تعداد کل نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: ۰۳ فروردين ۱۳۹۵ - ۰۵:۱۲
مجبور شدم حقيقت را از ناصر پنهان كنم
برای آنهایی که ناصر حجازی را دوست دارند بهناز شفیعی فراتر از یک همسر داغدار است. دوستداران حجازی برای بهناز شفیعی به عنوان کسی که تنها شریک زندگی اسطوره بود، ارج و قرب خاصی قائل هستند.

به گزارش "11نيوز" به نقل از ماهنامه ورزش و تصوير؛ برای آنهایی که ناصر حجازی را دوست دارند بهناز شفیعی فراتر از یک همسر داغدار است. دوستداران حجازی برای بهناز شفیعی به عنوان کسی که تنها شریک زندگی اسطوره بود، ارج و قرب خاصی قائل هستند. بهناز شفیعی که در دانشکده زبان انگلیسی هم‌دانشگاهی حجازی بود، همسر او شد و نزدیک 40 سال با مردی زندگی کرد که 40 دقیقه هم‌نشینی با او هم نعمت بود

نازی زندگی ناصر

بهناز شفیعی غیر از سال‌های اول ازدواج با اسطوره آبی‌ها هیچ وقت تمایلی به زندگی مقابل دوربین نداشت اما در دوران بیماری همسرش و بعد از کوچ ابدی زنده‌یاد حجازی تبدیل به یک چهره رسانه‌ای مطرح شد. البته این چیزی نیست که همسر حجازی دوست داشته باشد. بهناز شفیعی که ناصرخان او را نازی صدا می‌زد، اگر به خودش باشد، همان رویه سابق را ادامه می‌دهد اما می‌گوید نمی‌تواند مقابل ابراز احساسات مردم سکوت کند و محبت دوستداران همسرش را بی‌پاسخ بگذارد.

بدون ناصر منتظر نوبت رفتنم هستم

حوالی میدان هروی تهران خانه‌ای بی‌چراغ است... این تعبیری است که همسر ناصر حجازی از زندگی بدون اسطوره آبی‌ها دارد. به دیدارش که می‌رویم تا به بهانه فرا رسيدن سال جديد، عکس‌های قدیمی آلبوم خاطراتش را زیرورو کنیم و پای سفره دلش بنشینیم، از کرده خود پشیمان می‌شویم! چند سالی از درگذشت اسطوره آبی می‌گذرد اما همین که نامش می‌آید گریه امان نمی‌دهد و اشک از چشمان نازی زندگی ناصر سرازیر می‌شود؛ «منتظرم نوبت من شود و بروم پیش ناصر.»

ناصر به من گفت نازی تو هم دروغگو شدی!

ما آن اوایل بیماری را از ناصر مخفی کرده بودیم و می‌گفتیم ذات‌الریه داری و تا 6 ماه نمی‌گذاشتیم متوجه شود. تا این که یک روز از در آمد و یک مجله را پرت کرد و روی میز و گفت تو به من دروغ گفتی، چرا نگفتی من سرطان دارم. گفتم ناصر جان، عزیز من، کی تو به دروغ گفتم که بار دومش باشد. کی گفته زبانم لال سرطان داری؟ مجله را باز کرد و گفت: جز به جز بیماری من و مراحل درمانم را نوشته‌اند
قرار می‌گذاریم بهناز شفیعی عکس‌های منتخب آلبوم خاطرات ناصر حجازی را به ما نشان بدهد اما همزمان با گلچین کردن عکس‌ها، سر صحبت را باز می‌کنیم و می‌پرسیم؛ زندگی بدون ناصر خیلی سخت است؟ آهی می‌کشد و می‌گوید؛ «برای من خیلی ولی برای خودش بهتر شد رفت و این روزها را ندید. بیماری عذابش می‌داد. ما آن اوایل بیماری را از ناصر مخفی کرده بودیم و می‌گفتیم ذات‌الریه داری و تا 6 ماه نمی‌گذاشتیم متوجه شود. تا این که یک روز از در آمد و یک مجله را پرت کرد و روی میز و گفت تو به من دروغ گفتی، چرا نگفتی من سرطان دارم. گفتم ناصر جان، عزیز من، کی تو به دروغ گفتم که بار دومش باشد. کی گفته زبانم لال سرطان داری؟ مجله را باز کرد و گفت: جز به جز بیماری من و مراحل درمانم را نوشته‌اند، دیگر چیزی برای مخفی کردن نیست. دکتر به من گفته بود مبارزه با این بیماری روحی روانی است و بیمار اگر متوجه اصل بیماری‌اش نباشد و امیدوار بماند که خوب می‌شود، بیشتر دوام می‌آورد. به ناصر گفتم عزیز من چرا بی‌دلیل روحیه خودت را می‌بازی؟ دکتر به من گفت ذات‌الریه است و حالت که روز به روز در حال بهبود است و جای نگرانی نیست. حالا اگر چیزی هم بوده دکتر به تو هم مثل من نگفته اما به نوشته مجلات توجه نکن، آنها برای فروش بیشتر خیلی چیزها می‌نویسند. به هر زحمتی بود ذهنش را تغییر دادم اما بو برده بود و هر از گاهی می‌گفت این سرطان من را از پا در می‌آورد. روز اول پزشکان گفته بودند 3 تا 4 ماه بیشتر زنده نمی‌ماند اما میل به زندگی او را بیش از 20 ماه زنده نگه داشت.»

به خاطر امیر ارسلان درد را تحمل می‌کرد و می‌نشست

به اینجا که رسید، بغض ترکید و اشک امان نداد؛ «البته روزهای آخر خیلی زجر می‌کشید. حتی نمی‌توانست روی مبل بنشیند و ما یک تختی مقابل تلویزیون گذاشته بودیم تا اگر خواست برنامه‌ای یا فوتبالی تماشا کند، روی این تخت دراز بکشد. یک روز که روی تخت دراز کشیده بود، امیر ارسلان از مدرسه آمد. آن زمان نوه ما 8 سالش بود، همین که به خانه رسید و پدر بزرگ را روی تخت دید، رفت سراغش و گفت: بابا ناصر پاشو تو رو خدا، دوست ندارم توی رختخواب باشی. وقتی من سرما می‌خورم می‌گویی قوی باش و بلند شو اما حالا خودت خوابیدی! با وجود درد زیادی که داشت، بلند شد و روی مبل نشست. به من گفت نازی جان، تخت را جمع کن. نمی‌خواهم امیر ارسلان من را توی رختخواب ببیند. شاید باورتان نشود اما تا روزی که زنده بود، موقعی که امیر ارسلان از مدرسه می‌آمد، برای این که روحیه بچه خراب نشود، روی مبل می‌نشست. خیلی مبارزه کرد اما اجل مهلت نداد.»

به آتیلا گفتم ماندی که حیا کن بشنوی؟

نازی خانوم به رفتن آتیلا از ایران هم اشاره می‌کند و می‌گوید؛ «با این که دلم برای آتیلا، دخترش جانان و همسرش یک ذره شده اما خودم گفتم آتیلا در ایران نماند. روزهای اولی که سپاهانی‌ها با وجود صدرنشینی علیه فرکی شعار می‌دادند و می‌گفتند حیا کن، رها کن، گفتم پسرم کجا می‌خواهی بمانی؟ بمانی که چکار کنی؟ بمانی که برای تو هم شعار بدهند حجازی حیا کن رها کن و تن پدرت در قبر بلرزد؟ اینها به فرکی رحم نمی‌کنند.»

عشق مردم به ناصر ابدی است

حرف‌های پایانی همسر حجازی قبل از تماشای عکس‌ها و تعریف خاطرات هم قدردانی از دوستداران اسطوره آبی است؛ «شما من را می‌شناسید و می‌دانید اهل تعارف نیستم اما واقعا نمی‌دانم با چه زبانی باید از هواداران ناصر خان تشکر کنم که هنوز هم وقتی به بهشت زهرا می‌روم، آنها را مثل روزهای اول بالای سر مزار ناصر می‌بینم و آنها نشان دادند عشق‌شان به ناصر ابدی است.»

ملاقات با بهناز شفیعی شريك زندگی ناصر حجازی

‌‌همسر حجازی صفحاتی از کتاب جام جهانی را به ما نشان می‌دهد که دو تصویر از اسطوره آبی به عنوان ستاره ایران در کتاب جام جهانی 1978 منتشر شده است. یک عکس از بازی مقابل پرو و دیگری برابر اسکاتلند.

ملاقات با بهناز شفیعی شريك زندگی ناصر حجازی

این هم یک عکس قدیمی از مجله جوانان که تیتر زده اجتماع جوانان محبوب و عکس ناصر حجازی را کنار داریوش اقبالی، بهروز وثوقی و عارف منتشر کرده است. آلبوم ناصر حجازی از این تصاویر زیاد دارد.

ملاقات با بهناز شفیعی شريك زندگی ناصر حجازی

امروز که سوتفاهم‌ها کنار رفته و دیدگاه‌های افراطی جای خود را به منطق داده، این ماجرا افسانه به نظر می‌رسد اما حقیقت دارد؛ بیش از 30 سال قبل، پوشیدن تی‌شرت آستین کوتاه یکی از دلایل حذف ناصر حجازی از فوتبال ایران بود!

ملاقات با بهناز شفیعی شريك زندگی ناصر حجازی

ناصر بعضی وقت‌ها آتیلا را با خودش می‌برد، سر تمرین و همین که می‌رفتند روی چمن، کفش آتیلا را از پایش درمی‌آورد. می‌گفتم نکن ناصر پای بچه کثیف می‌شود اما ناصر جواب می‌داد عیبی ندارد، خودش کیف می‌کند.

ملاقات با بهناز شفیعی شريك زندگی ناصر حجازی

به گفته همسر حجازی، زمان سرمربیگری اوفارل، تیم‌ملی یک اردوی بلندمدت در هتل میامی داشت که خانواده ملی‌پوشان هفته‌ای یک بار در اردو حاضر می‌شدند و آن شب اوفارل اجازه می‌داد بازیکنان کمی آزاد باشند و برای ادامه اردو تجدید قوا کنند. این هم عکس حجازی و همسرش با اوفارل.

ملاقات با بهناز شفیعی شريك زندگی ناصر حجازی

اینجا ناصر افتاد توی تله! وقتی نازی خانوم این عکس را می‌بیند اولین جمله‌اش همین است و ادامه می‌دهد؛ روز عقدمان کنار عاقد. قرار بود در باشگاه بانک مرکزی عروسی بگیریم اما حتی یک سال بعد از فوت پسرعمویم، حجازی گفت رویم نمی‌شود جشن بگیرم و یک میهمانی 30 نفره در خانه گرفتیم.

ملاقات با بهناز شفیعی شريك زندگی ناصر حجازی

عروسی حجازی بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها داشت و مجله‌ها تا مدتها عکس این عروسی را منتشر می‌کردند. نازی خانوم می‌گوید وقتی ناصر در دانشکده پیشنهاد ازدواج داد، به برادرم که بازیکن تیم جوانان پرسپولیس بود، گفتم ناصر را می‌شناسی، گفت برو بابا، خواستگار تو را تمام ایران می‌شناسند. ‌

‌‌

انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
مهران
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۱۱ - ۱۳۹۵/۰۱/۰۳
1
1
خدارحمت کنه ناصرخان پدری مهربان ودلسوز برای اب پوشان وهمه فوتبال دوستان بوده وهست یادش گرامی ونامش پراوازه نازی خانم ما همه کنارتون هستیم تا قطرات اشکتان را با دستان فرزندانتان پاک کنیم تنها نیستی همه کنارتیم
رياحى
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۵۰ - ۱۳۹۵/۰۱/۰۳
1
1
دوستش داشتم دارم خواهم داشت خداروحشو قرين رحمت كنه
هادی حق شناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۱۰ - ۱۳۹۵/۰۱/۰۳
0
2
ناصر خان عشق همه آبهاست
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۲ - ۱۳۹۶/۰۳/۰۲
0
0
دیوانش بود عاشقشم
دیدگاه
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
عناوین برگزیده news11
news11