• news11
  • news11
  • news11
  • news11
  • news11
  • news11
کد خبر: ۲۹۷۱۴
تعداد کل نظرات: ۱۴ نظر
تاریخ انتشار: ۱۲ خرداد ۱۳۹۶ - ۲۳:۳۰
قهرمانان ووشو با حضور در برنامه ماه عسل از زندگی سخت و پر فراز و نشیبشان گفتند.
به گزارش"۱۱نیوز ششمین برنامه ماه عسل در آستانه لحظات معنوی افطار میزبان دختران قهرمان ایران بود. در ابتدای برنامه، علیخانی میزبان «مرضیه» دختر بزرگ خانواده سمیرمی شد. او  درباره خانواده خود گفت: متولد سمیرم یکی از شهرستان های اصفهان هستم. ما یک خانواده پرجمعیت داشتیم که ۵ خواهر و یک برادر بودیم. لذت خانواده پر جمعيت بیشتر است و من فرزند اول هستم.
او ادامه داد: پدرم  عاشق بچه ها بود،شغل پدرم کشاورزی بود. نه به این معنا که باغ و زمین داشته باشیم بلکه پدرم همراه با مادر و سه تن از خواهران روی مزارع دیگران کار می‌کردند. همه دست به دست داده بودیم و زندگی که زیر خط فقر را ادامه می دادیم. پدرم به خاطر فرزند اول بودن احترام خاصی برای من قائل بود و من به خاطر مدرسه رفتن روی زمین کار نمی کردم. البته یک غروری هم داشتم. حتی اگر کسی درباره کار کردن خانواده من صحبت می کرد، من دوست نداشتم کسی بداند که آنها خانواده من هستند و ما یک خانواده فقیر هستیم.
مرضیه عنوان کرد: من نور چشمی پدرم بودم . لباس نو اول برای من می گرفت. به دلیل اینکه با هم خوب بودیم، بقیه خواهر هایم گلایه نمی کردند که چرا برای من فقط لباس می گیرد؛ چراکه شرایط مالی خوبی نداشتیم. البته اگر هر کس صبح زود از خواب بیدار می شد لباس نو را می پوشید و می‌رفت و من باید لباس سال پیش خودم را می پوشیدم . زندگی سختی داشتیم اما هیچ وقت خواسته ای نداشتیم. پدرم آرزو داشت که من به دانشگاه بروم، اما در یک دوره زمانی به دلیل شرایط بد موجود مانند فشار طلبکار‌ها من به یک ازدواج ناخواسته و به اجبار پدرم تن دادم و دو سال بعد با یک بچه ۶ ماهه مجبور به بازگشت به خانه پدر و مادرم شدم. زمانی که به خانه پدرم برگشتم، او برای کار کردن به شیراز رفته و مدتی بود به سمیرم نیامده بود. با حرف هایی که اطرفیان می زدند، متوجه شدیم پدرم در شیراز مانده و ازدواج کرده است.
در بخش دیگر برنامه آیتم کوتاهی برای معرفی این خانواده پخش شد. آن خانواده سمیرمی همان خواهران قهرمان منصوریان بودند که مدال های طلا در مسابقات جهانی و آسیایی برای ایران به دست آوردند.
در ادامه برنامه مرضیه قبل از حضور «شهربانو» او را مقاوم، صبور و همچنين الگو در زندگی معرفی کرد و علیخانی از شهربانو منصوریان برای حضور در این بخش گفتگو دعوت کرد.
شهربانو منصوریان در خصوص کار کردن خود گفت: من از هفت سالگی کار کردم. به خواست خودم برای کار در مزارع به پدرم کمک می‌کردم، اما همیشه پدرم لباس نو را برای مرضیه  می‌خرید. برای ما مهم نبود. می گفتیم حداقل یکی از دخترها لباس نو بپوشد اما برای الهه مهم بود که لباس او هم نو باشد. 
شهربانو در پاسخ به سوال علیخانی درباره آرزوی کودکی خود عنوان کرد: در دوران کودکی آرزوهایی مانند تفریح رفتن همراه پدر و داشتن یکسری امکانات در همان دوران و با همان ذهنیت را داشتیم. اما زمانی که از مزرعه می آمدم تا صبح مامانم خارهای دست ما را در می آورد. حنا میگذاشت روی دستمون تا پوست دستمون کلفت تر شود.
در ادامه  گفت: به یاد دارم مراسم عروسی خواهرم مرضیه بود که همراه با پدرم برای خرید مرغ رفتیم، اما فروشنده به پدرم گفت: چون چک‌های قبلی‌ات را پاس نکرده‌ای، نمی‌توانم به تو مرغ قرض بدهم.  پدرم التماس می کرد که مهمون دعوت کردم و در آن لحظه من هم به فروشنده التماس خیلی زیادی کردم. گفتم من قول میدهم کار کنم و این پول را پس بیارم. در نهایت به پدرم  گفت: به خاطر این بچه بهت قرض میدم. بعد از این اتفاق کارهایم را بیشتر کردم و بعد از یک ماه پول را به مرغ فروش پس دادم. 
در بخش دیگر آیتمی از محل زندگی و صحبت های مادر خانواده پخش شد.  در ادامه برنامه الهه و سهیلا منصوریان به قاب ماه عسل اضافه شدند. 
الهه منصوریان گفت: ما خیلی به هم وابسته بودیم؛ چرا که با هم کار می کردیم اما رفتن شهربانو بیشتر از پدر ما را اذیت کرد. اما او این کار را به این دلیل انجام داد که خانواده داشت از هم می‌پاشید. زمانی که پدر رفت شهربانو مدرک پنجم ابتدایی اش را  قاب گرفت و پس از آویختن آن به دیوار به دنبال کار رفت. هیچ کس این کار را نمی کند؛ شهربانو قهرمان زندگی من است.
شهربانو منصوریان درباره رفتن خود به شیراز گفت: خانواده عموی من در شیراز بود. اصرار کردم من را به شیراز ببرد. من تلاش کردم در شیراز نزد یک خانواده که وضع خوبی  داشتند، کار کنم و خودم را به آن‌ها نشان دهم. البته در ابتدا به دلیل سن کمی که داشتم آن‌ها قبول نمی‌کردند که من برایشان کار کنم، اما در نهایت این موضوع را پذیرفتند. رفتن پدرم و شرایط مالی خانواده دلیل رفتن من شیراز بود. 
مرضیه منصوریان خواهر بزرگ خانواده در ادامه صحبت‌های خواهران خود ادامه داد: وقتی پدرم به شیراز رفت، اوج سختی بود. ما حتی بعضی از شب ها شام برای خوردن نداشتیم. اما هیچ وقت گله نکردیم. وقتی پدر رفت؛ من جلوی اسم پدرم هزاران علامت سؤال گذاشتم؛ چرا که نمی‌توانستم این کار را درک کنم و شاید به خاطر سختی زندگی و طلبکاران پدرم رفت.
سهیلا منصوریان نیز در ادامه درباره رفتن خود گفت: در ابتدا رفتن پدرم و سپس رفتن شهربانو برای من خیلی سخت بود. به یاد دارم در آن زمان که شهربانو دو سالی بود پیش ما نبود، یکی از دوستان پدرم برای تفریح به شهر ما سمیرم آمد و سراغ پدرم را گرفت. وقتی متوجه شد که او ما را ترک کرده خیلی تعجب کرد. گفت پدرتان را می شناختیم. او فقط به خاطر شما کار می کرد. آن خانواده یک بچه هم سن من داشتند و من خیلی باهاش بازی می کردم. در نهایت به من گفتند که اگر دوست داشته باشی، می‌توانی همراه من و خانواده‌ام به اصفهان بیایی و در آن جا همراه با دخترم به مدرسه بروی و نزد ما زندگی کنی. 
او ادامه داد: رفتن از خانواده خیلی برایم سخت بود ، اما به دلیل اینکه هزینه تحصیل و حتی چیزی برای خوردن نداشتیم مجبور شدم با آن خانواده به اصفهان بروم. اما آنجا زمانی که می‌خواستم خوشحالی کنم یاد خانواده خودم می افتادم. 
در ادامه علیخانی از الهه منصوریان  درباره اینکه آیا برای دیدن کارکردن شهربانو به شیراز رفته، سوال کرد. او گفت: شهربانو هر چند وقت یک‌بار به دیدن ما می آمد و درباره خانه ای که کار می کرد حرف می زد. گفت «تو اگه بیای توش گم میشی، از بس خونه بزرگ است».
علیخانی در ادامه به دلیل نزدیک شدن به اذان مغرب و ناتمام ماندن قصه خواهران قهرمان منصوریان اعلام کرد که فردا  قصه قهرمانی، بزرگ و اسطوره شدن شما را ادامه خواهیم داد.  اما در پایان علیخانی از آنها سوال کرد که چرا پدرشان از رفت. 
شهربانو گفت: من به پدرم حق می دهم. به نظرم از زمانی که من ضامن پدرم شدم، از آن موقع پدر بیشتر شرمنده شد. من بهش حق می‌دهم. زندگی سختی داشت. 
الهه ادامه داد: «من میگم بابا نباید می رفت. من بابام را خیلی دوست داشتم. من هیچ چیزی از او نخواسته بودم؛ حضورش در خانواده ما کافی بود. من به پدرم حق نمی دهم. ما حاضر بودیم که این قهرمانی را نداشتیم اما در سختی ها پدرم کنارمان بود. 
الهه این حرف‌ها را در حالی می‌زد که به شدت گریه می‌کرد. با حرف‌های او خواهران دیگر هم گریه کردند و اینجا بود که علیخانی برای عوض کردن فضا گفت: من فکر می کنم اگر حریفان شما خواهران ورزشکار، فیلم برنامه امروز را ببیند؛ از این به بعد در مسابقات تا جایی که بتواند شما را می‌زنند و جسورتر مبارزه می‌کنند (خنده). به نظرم نمی‌دانستند که شما این قدر عاطفی هستید. با فیلم‌هایی که من هم از تمرینات و مسابقات شما دیدم؛ الان دست به عصا روبروی شما نشستم.  
نکته جالب اینجا بود شهربانو سال هایی که در حال کار کردن در سمیرم بود، به برنامه ماه عسل پیام داده بود که شاید با حضور در این برنامه شرایط زندگی آنها تغيير کند.  علیخانی گفت: چه خوب که شما آن زمان به برنامه ما نیامدید و خودتان قهرمان زندگی خود شدید و زندگی تان را ساختید. 
سهیلا منصوریان در پایان گفت: من آرزو دارم که یک بار دیگر خانواده ما کنار هم جمع شود. مرضيه و به خصوص الهه پدرم را ببخشند. الان الهه 15 ساله که با پدرم حرف نمی زند. 
قصه متأثر كننده خواهران منصوريان در ماه عسل
برنامه ماه عسل در قسمت هفتم خود با ادامه دادن موضوع زندگی خانواده منصوریان و با حضور خواهران قهرمان این خانواده روی آنتن شبکه ۳ سیما رفت.
احسان علیخانی در ابتدای این برنامه به این نکته اشاره کرد که چند سالی است تلاش می‌کند این موضوع را رعایت کند که چگونگی روایت داستانان مهمانان ماه عسل به گونه‌ای نباشد که آن‌ها از بیان کردن آن دچار ناراحتی شوند.
در ادامه این برنامه و پس از اشاره به این که پدر این خانواده همسر و فرزندان خود را در شهر سمیرم در هنگام سختی‌ها ترک کرد الهه منصوریان یکی از خواهران قهرمان این خانواده در رشته ووشو گفت: شهربانو و سهیلا برای آرام‌تر شدن شرایط خانواده‌ام از کنار ما رفتند تا این که وقتی شهربانو ۲۰ ساله و ورزشکار شده بود نزد خانواده بازگشت و بسیاری از آموخته‌های خود را به من هم یاد داد.
وی ادامه داد: وقتی شهربانو به شهر سمیرم بازگشت با پس انداز خود یک اسب خرید که با اجاره دادن آن در آبشار معروف سمیرم خرج خانه را می‌داد، اما ما در آن دوره تصمیم گرفتیم صبح‌ها برای تمرین ووشو به اصفهان برویم و شب‌ها به شهر خودمان بازگردیم.
در ادامه شهربانو منصوریان تصریح کرد: وقتی در شیراز کار می‌کردم با موافقت آن خانواده، اقدام به ورزش کردن هم می‌کردم و فکر می‌کنم آرزوهای هر یک از ما دختران خانواده منصوریان باعث شد که به سمت ورزش‌های رزمی حرکت کنیم.
وی اظهار کرد: من ورزش‌های رزمی را خیلی دوست داشتم البته آن زمانی که همراه با الهه به کلاس می‌رفتیم به دلیل مشکل مالی گاهی تن‌ها یک نفر از ما در کلاس حاضر می‌شد و به استادمان هم نگفته بودیم که چه مشکلی داریم.
شهربانو منصوریان همچنین یادآور شد: در آبشار سمیرم و در همان جا که اسب را کرایه می‌دادم سر یک موضوع اختلاف برانگیز با همسرم آشنا شدم که در آن لحظه برای حمایت از من همه تلاش خود را به کار گرفت البته پس از ازدواج نگران خانواده‌ام بودم تا این که الهه به اردو رفت و با یک جایزه ۹۰۰ هزار تومانی بازگشت و این گونه خیالم راحت شد که می‌توانم مسئولیت خانواده را بر دوش الهه خواهرم بگذارم.
در ادامه ماه عسل الهه منصوریان گفت: وقتی از مسابقات بازگشتم تمام اعضای خانواده‌ام را دیدم که برای استقبال از من به فرودگاه آمده بودند و پس از آن سهیلا اعلام کرد که تصمیم دارد در رشته ووشو فعالیت کند و من تصمیم گرفتم آموخته‌هایم را به او آموزش بدهم.
وی توضیح داد: به دلیل بدهکاری‌های پدرم ما مجبور بودیم خانه را بفروشیم، اما من به مادرم قول دادم که به زودی برای او و خواهرانم خانه‌ای بخرم تا این که چند سال بعد با مدال طلایی خود توانستم یک خانه بسیار خوب با تمامی امکانات خریداری کنم.
الهه منصوریان تصریح کرد: در مسابقات جهانی مالزی علاوه بر افتخار آفرینی برای کشورم، به جایزه‌ای که در صورت کسب مقام نخست دریافت می‌کردم نیز فکر می‌کردم و در حالی که بخش اول مسابقه آسیب دیدم و چشم و بینی‌ام دچار مشکل جدی شد، اما خواهش کردم که به من اجازه ادامه بازی در مسابقه را بدهند، چون می‌خواستم مدال طلا بگیرم و مادرم را خوشحال کنم.
در ادامه ماه عسل سهیلا منصوریان نیز از قهرمانی خود در جام جهانی روایتی را مطرح کرد
همچنین شهربانو منصوریان در بخش دیگری از ماه عسل امشب یادآور شد: البته تمام مدال‌هایی که ما گرفته‌ایم تن‌ها به خاطر جایزه نبوده است و حتی جایزه‌های ما به گونه‌ای بوده که به عنوان نمونه خود من تا کنون توانسته‌ام تن‌ها یک خانه و یک خودرو پراید داشته باشم.
در ادامه ماه عسل علیخانی بار دیگر به این موضوع اشاره کرد که مرضیه و الهه منصوریان نمی‌توانند پدر خود را ببخشند، اما پس از پخش تصاویری شهربانو منصوریان رفت و پدر خود را مقابل دوربین آورد و در این لحظه پدر تک‌تک فرزندان خود را در آغوش گرفت و خواهران منصوریان نیز پدر خود را بخشیدند.
در ادامه پدر خواهران قهرمان منصوریان به این موضوع اشاره کرد که در دوره‌ای زندگی به دلیل کم آوردن در مقابل شرایط سخت و همچنین طلبکار‌ها مجبور به ترک خانواده‌اش شد، اما از تمام اعضای خانواده‌اش عذرخواهی می‌کند.

انتشار یافته: ۱۴
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
آرزو
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۳۹ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۳
2
1
به علت فشار و بدهی رفته یه زندگی دیگه تشکیل داده؟
مردا همیشه گند می زنن به زندگی،به همه چی،بعد میان در یه فضای عاطفی درخواست بخشش می کنن زنهای ما هم که همیشه در خطرن یا می خوان در پناه کسی باشن یا چون خانواده نپاشه خیلی زود می بخشن.
مهدی حسین زاده
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۴۲ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۳
0
0
ببخشید اولی کسی مجبورتون نکرده بود همه مردا رو امتحان کنید
مریم
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۱۸ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۳
2
0
برنامه ماه عسل دقیفا حقیقت بی غیرتی مردای ایرانی رو داره نشون میده کاش مردای جامعه ما یکم غیرت و مردونگی و احساس مسعولیت داشتن.
مریم
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۲۲ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۳
0
0
این سه دختر با شخصیت نمونه بارز غیرت و مردانگی هستن .و بهترین الگو برای زنان مملکت ما ک بتونن بجای تکیه ب مردای بی مسعولیت ب اراده و توانایی خودشون تکیه کنند
نگین
|
Germany
|
۰۰:۰۰ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۴
0
0
من که هیچ جای این فیلم عذرخواهی پدر رو ندیدم ؟!!!
هر دو روز ماه عسلم کامل دیدم
طرف کم اورده یه زن و با شش تا بچه گذاشته رفته زن گرفته؟ توی یه قسمتم نشون می داد که از خونه شونم بیرونشون کرده دختر 12 سالش رفته کلفتی که باباجانش بره زن بگیره. منکه اصلا از عذرخواهی الهه اخرش خیلی بدم اومد یعنی چی بابت چی مجبور شده بره زن بگیره
شیما
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۳ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۴
0
2
بنظرم همه ی مرد ها اینجوری نیستن لطفا جلوه ی بدی از مرد ها نشون ندین همشون که شبیه به هم نیستن
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۱۲ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۴
0
0
قهرمان زندگی گاهی زنها هستند وگاهی مردها. پارسال تو همین برنامه یه مردی در کنار خانمش که تصادف کرده بودند و وضعیت وخبمی داشتند با عشق زندگی می کردند. فرقی نمی کند قهرمان زن یا مرد باشد هر دو قابل ستایشند. در مورد بخشش الهه هم کار درستی بود چون اگر نمی بخشیند اینقدر بزرگ نشدند بزرگ بودند بزرگتر شدند
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۱۲ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۴
0
0
قهرمان زندگی گاهی زنها هستند وگاهی مردها .پارسال تو همین برنامه یه مردی در کنار خانمش که تصادف کرده بود ند ووضعیت وخبمی داشتندبا عشق زندگی می کردند.فرقی نمی کند قهرمان زن یا مرد باشد هر دو قابل ستایشند.در مورد بخشش الهه هم کار درستی بود چون اگر نمی بخشیند اینقدر بزرگ نشدند بزرگ بودند بزرگتر شدند
نسرین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۲ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۴
0
0
به نظر من اینچنین پدری قابل بخشش نیست پدری که در سختی‌ها همسر و فرزندانش را رها کرده و زندگی جدید تشکیل داده در ضمن یه ذره آثار پشیمونی در رفتار و چهره آش دیده نشده... من بودم محال بود ببخشم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۱۰ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۴
0
0
بی غیرتی بابای خانواده از اول پیدا بود کسی که نون نداره بخوره اختیار خودشو که داشته باشه نه اینکه شش تا هم بچه بیاره. بعدشم کاکل پسر خانواده کجا تشریف داشتن
لاد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۰۵ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۵
0
0
تو هر كشوري بودن الان مجسمه اين شير زنان رو با طلا ساخت اونم بالاي برج ميلاد
ارمیتس
|
United States
|
۲۲:۵۴ - ۱۳۹۶/۰۳/۲۶
0
0
بخشیدن نداره بچه های خودشو رها کرده دنبال زن دیگه مردها فقط ....... مهمه
No name
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۰۰ - ۱۳۹۶/۰۴/۰۵
0
0
لعنت بر بی پولی
ارسلان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۵۳ - ۱۳۹۶/۰۴/۰۷
0
0
مردی که پول نداره شکم بچه هاش سیر کنه اونم سه تا دختر بیخود کرده میره زن میگیره هوسباز باید محاکمه بشه
دیدگاه
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
عناوین برگزیده news11
news11