• news11
  • news11
  • news11
  • news11
  • news11
  • news11
کد خبر: ۷۲۰
تاریخ انتشار: ۱۷ اسفند ۱۳۹۴ - ۰۳:۵۸
يك روز با دایی كوچك و دایی بزرگ به روايت تصوير
دایی وقتی درباره نورا حرف می زند، چشم هایش برق می افتد. نورا هم به همین اندازه پدرش را دوست دارد و شما جرات نمی کنید در حضور نورا کلمه ای درباره پدرش بد بگویید.

در تمام دنیا پاپاراتزی‌ها به قیمت به خطر انداختن جان و آبرو و دار و ندار خود دنبال ستاره‌ها راه می افتند تا زوایای دیده نشده یا کمتر دیده شده از زندگی ستاره ها را به نمایش بگذارند. اینجا اما در چاپ عکس چهره‌ها باید مرز را رعایت کرد. به همین دلیل به جای آن که پاپاراتزی پروری کنیم، سراغ چهره‌های سرشناس می رویم و از آنها می خواهیم در صورت امکان اجازه بدهند تصاویری از حریم شخصی یا سبک زندگی‌شان برای آشنایی بیشتر مخاطبان با نوع زندگی آنها منتشر کنیم. بخش "سبک زندگی" با همین نیت در مجله "ورزش و تصویر" گنجانده شده و سوژه شماره اول ما نیز علی دایی است.

همه در خدمت دایی، دایی در خدمت نورا

نفس دایی

نفس دایی این دختر کوچولوی خوشگل و دوست داشتنی است. نورای بابا که دایی در حد پرستش او را دوست دارد. دختر عشق پدرش است و پدرها همه شیفته دختران خود هستند اما معمولا پدرهایی که خودشان در خانواده خواهر نداشتند، بیشتر وابسته به دختر خود می شوند و دایی هم از این قاعده مستثنا نیست.

همه در خدمت دایی، دایی در خدمت نورا

بابای نورا، نورای بابا

دایی وقتی درباره نورا حرف می زند، چشم هایش برق می افتد. نورا هم به همین اندازه پدرش را دوست دارد و شما جرات نمی کنید در حضور نورا کلمه ای درباره پدرش بد بگویید. از دایی می پرسیم آیا پیش آمده نورا را تنبیه کند یا به هر دلیلی نورا با او قهر کند؟ دایی می گوید؛ «نورا اهل قهر کردن نیست، ناز می کند اما قهر نه... تنبیه کردنش هم در حد پشت چشم نازک کردن است چون من اصلا به تنبیه معتقد نیستم. همین که برخی امتیازها را به موقع از بچه بگیرید، بزرگ ترین تنبیه است و او یاد می گیرد درست رفتار کند.»

همه در خدمت دایی، دایی در خدمت نورا

همه در خدمت دایی، دایی در خدمت نورا

شبی که دایی سرمربی پرسپولیس بود و دربی تهران مساوی تمام شد، دایی در راهروهای رختکن ورزشگاه آزادی بعد از ایستادن مقابل دوربین های تلویزیونی و پاسخگویی به گزارشگرانی که درباره کیفیت بازی و میزان رضایت دایی از نتیجه می پرسیدند، از جانب یک دوست به ضیافتی رسمی دعوت شد. یک دوست از پشت خط تلفن دایی را به ضیافتی دعوت کرد که چندسفیر کشورهای اروپایی هم در آن ضیافت حضور داشتند اما دایی عذرخواهی کرد و گفت: «ببخشید، الان باید مستقیم از ورزشگاه بروم خانه، به نورا قول داده ام او را شام ببرم بیرون و اگر دیر برسم بیچاره می شوم. الان باید در خدمت نورا خانوم باشم.» دایی بعد از پایان مکالمه تلفنی اش به شوخی رو به اطرافیان خود گفت همه از من می ترسند، من از نورا!

این خاطره را یاد دایی می اندازیم و او با لبخند می گوید؛ الان هم همین است. یک ساعت هایی در طول شبانه روز متعلق به نورا خانوم است و بدون برو برگرد باید در خدمت او باشم. دایی تاکید می کند با دخترش گاهی اوقات به خرید می رود و در طول هفته برنامه گردش های دو و سه نفره (به اتفاق همسر) دارند.

همه در خدمت دایی، دایی در خدمت نورا

پرنسس کوچولوی شهریار

عکاسی از نورا کار راحتی است و اصلا نیازی نیست یک نفر کنار عکاس بایستد و دائم از نورا بخواهد به دوربین نگاه کندیا بخندد و یا قیافه اش به هم نریزد. نورا نهایت همکاری را با عکاس می کند اما وای به موقعی که خوابش بیاید، آن وقت است که حتی نیروی کمکی هم نمی تواند نورای دایی را مقابل دوربین نگه دارد. همسر دایی می گوید دایی كوچك از این نظر به پدرش رفته امکان ندارد کاری که خلاف میلش باشد را انجام بدهد.

دیدگاه
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
عناوین برگزیده news11
news11