• news11
  • news11
  • news11
  • news11
  • news11
  • news11
کد خبر: ۷۲۱
تاریخ انتشار: ۲۷ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۶:۱۳
ايران و مردمانش در گپ‌و‌گفتی خودمانی با سرمربی پرسپولیس
با برانکو درباره زندگی در تهران گپ می زنیم... برانکو می گوید: برخلاف برخی مطبوعات غربی که می خواهند وانمود کنند ایران کشور درهای بسته و تهران شهر خفقان است، من اصلا چنین حسی در تهران ندارم و اغلب آدم ها هم وقتی به ایران و تهران می آیند، شوکه می شوند.

پایتخت ایران مگاپل است، نه متروپل

برانکو ایوانکوویچ آدم خوش عکسی است، این را می شود از تعداد دفعاتی که تصویر این مربی خارجی روی جلد رسانه های نوشتاری می رود، فهمید. همین ویژگی برانکو و البته شرایط خاص پرسپولیس و محبوبیتی که این مربی به عنوان سرمربی پرسپولیس به هم زده باعث شد از میان گزینه های موجود، برای شماره اول ورزش و تصویر سراغ برانکو ایوانکوویچ برویم

هر چه پول داشتم، دادم روزنامه خریدم

از برانکو پرسیدیم اولین باری که عکس خودت در یک روزنامه یا نشریه چاپ شد چه وقت بود و چه مناسبتی داشت؟ برانکو که انگار حافظه اش ضعیف شده، ابتدا گفت اولین سال دهه هفتاد میلادی در یوگسلاوی که هفده ساله بودم و در لیگ دسته دوم یوگسلاوی سابق بازی می کردم اما بعد مکث کرد و گفت: «نه اجازه بدهید به عقب تر برگردم. سال 1970 میلادی عکس من در تیم منتخب کرواسی در تورنمنت نوجوانان قهرمانی یوگسلاوی در روزنامه اسپورتس کی نووستی که می شود همان اسپورت نیوز یا خبر ورزشی چاپ شد. تورنمنت جمهوری ها و ایالت های یوگسلاوی سابق بود که من در تیم کرواسی بازی می کردم. تیم های صربستان، مونته نگرو، مقدونیه، بوسنی، اسلوونی، کرواسی، کوزوو و یک ایالت دیگر حاضر بودند که ما قهرمان شدیم.»

سال 1970 میلادی عکس من در تیم منتخب کرواسی در تورنمنت نوجوانان قهرمانی یوگسلاوی در روزنامه اسپورتس کی نووستی که می شود همان اسپورت نیوز یا خبر ورزشی چاپ شد.
دوست داریم بدانیم آن عکس که چاپ شد، برانکو چه حسی داشت؟ «معلوم است که خوشحال بودم. عکس یک نوجوان شانزده ساله در مهم ترین روزنامه ورزشی کشورش چاپ شده و از او تعریف کرده اند. معلوم است که از آن روزنامه چند نسخه خریدم. تقریبا به اندازه تمام پولی که در جیب داشتم (خنده) به خودم افتخار می کردم و باورم شده بود با آدم های اطراف خودم یک تفاوتی دارم. تقریبا روی ابرها بودم... در 17 سالگی هم که در لیگ دسته دوم یوگسلاوی سابق بازی می کردم یک عکس تکی از من در همین روزنامه معتبر چاپ شد که خوب یادم هست چون از من در متن عکس هم تعریف کرده بودند. بعد به مرور با هر عکسی که چاپ می شد، هیجان کمتری به من دست می داد تا این که عادی شد.»

پایتخت ایران مگاپل است، نه متروپل

استارت حضور در نشریات بین المللی با یک روزنامه هندی

یادتان هست چه وقت یک نشریه بین المللی و روزنامه ای که خارج از کشورتان منتشر می شد عکس شما را چاپ کرد؟ برانکو در پاسخ به این سوال هم بعد از کمی مکث و اندکی اشتباه(!) می گوید: «اولین عکسی که از من در یک روزنامه خارجی چاپ شد، در روزنامه ای هندی بود که در جام جواهر لعل نهرو با تیمی باشگاهی از کرواسی قهرمان شدیم. من سرمربی آن تیم بودم و روزنامه های هندی با من مصاحبه کردند و حرف هایم را با عکس های اختصاصی کنار جام قهرمانی، روی نیمکت و ... چاپ کردند.سال ها بعد وقتی مربی تیم ملی کرواسی، سرمربی هانوفر و سرمربی تیم ملی ایران شدم، از روزنامه سان انگلیس و نشریات معتبر انگلیسی زبان تا بیلد، کیکر، فور فور تو، ورد ساکر و ... عکس های من را منتشر کردند. به خصوص در جام ملتهای اروپا، یورو 96 و جام جهانی 1998 که کرواسی شگفتی ساز شد. قبل از آن هم وقتی ایتالیا را در پرتغال بردیم و در اسپانیا هم تیم ملی این کشور را شکست دادیم چون آن زمان بلاژویچ محروم بود و من کنار ایویچ تیم را هدایت می کردم، عکس های زیادی از من در نشریات اسپانیایی و ایتالیایی منتشر شد. البته دیگر آن جذابیت دوران جوانی را برای من نداشت. دیگر بزرگ شده بودم (خنده) و اولویت های من فرق می کرد. عکس آخرین چیزی بود که می توانست دغدغه من باشد. دوستانی که در فوتبال پیدا کرده بودم از سراسر دنیا با من تماس می گرفتند و می گفتند عکس تو در فلان روزنامه منتشر شده یا عکس جدیدت را در یک مجله دیدیم و مثلا خوش تیپ شده ای یا لباسی که پوشیدی خوشرنگ است اما وقتی دیدند من هیجان زده نمی شوم دیگر این تماس ها کمتر شد! وقتی دوران نوجوانی گذشت دیگر بابت چاپ عکس ذوق زده نشدم.»

شما با چاپ عکس هم شیطنت می کنید

برانکو اولین عکسی که از او در ایران چاپ شده را به یاد ندارد... خودش می گوید: «بار اول که به عنوان دستیار میروسلاو بلاژویچ به ایران آمدم چون زبان شما را بلد نبودم، اشتیاقی در من ایجاد نمی شد که روزنامه ها را ببینم. دیگر چاپ عکس هایم هم عادی شده بود و دنبال تماشای خودم روی کاغذ نبودم.»

به هوای این که شاید این یکی را هم برانکو فراموش کرده باشد، به او یادآوری می کنیم بلاژویچ خیلی پیگیر روزنامه های ورزشی ایران بود و رضا چلنگر را مجبور می کرد مطالب روزنامه ها را برایش بخواند تا شاید برانکو چیزی از آن زمان یادش بیاید اما ... «نه، من اصلا چنین علاقه ای نداشتم. البته چون کنار بلاژ بودم، می شنیدم رضا چه می گوید و از دیدگاه نویسندگان ایرانی مطلع می شدم. مثلا خود شما (مهدی هژبری) از مطالبی که او برای بلاژویچ ترجمه می کرد متوجه شدم منتقد میروسلاو هستید. اما وقتی سرمربی شدم، می خواستم بدانم دیدگاه منتقدین چیست و کم و بیش مطالب را از طریق رضا می خواندم. الان هم همین رویه را دارم اما مشتاق تماشای عکس هایم نیستم. حالا بماند که شما و همکاران تان گاهی اوقات با چاپ بعضی عکس ها شیطنت می کنید. مثلا عکسی که من یک لحظه سرم را گرفتم یا خمیازه کشیده ام یا چشم هایم یک لحظه بسته شده، خب این عکس ها پیام دارد (خنده) و گاهی اوقات می تواند به اندازه هزار کلمه متن یک مربی را اذیت کند. تا دلتان بخواهد از این عکس ها از من چاپ شده، چه زمان سرمربیگری تیم ملی و چه حالا که سرمربی پرسپولیس هستم!»

پایتخت ایران مگاپل است، نه متروپل

من سنتی هستم، با سایت میانه خوبی ندارم

اصلا برانکو با روزنامه خواندن و مجله ورق زدن میانه خوبی دارد؟ خودش می گوید: «رسانه های کاغذی را به رسانه های اینترنتی ترجیح می دهم. از این نظر کمی سنتی هستم و دوست دارم مطالب را روی کاغذ بخوانم نه پای اینترنت! در کشور خودم هم که از لحاظ نگارش مشکلی با خواند مطلب ندارم، وقتی می خواهد یک گزارش یا خبری را روی مانیتور به من نشان بدهند خواهش می کنم برای من پرینت بگیرند و نسخه چاپ شده را می خوانم. با روزنامه و کاغذ میانه خوبی دارم. بالاخره من هم متعلق به همان نسلی هستم که روزنامه خوان بود. حالا تمامخبرها روی گوشی موبایل شما هست و شاید روزی برسد که مردم روی ساعت یا حتی عینک خود خبرها را دریافت کنند اما من اگر آن زمان هم زنده باشم، ترجیح می دهم باز مطلب را روی صفحه کاغذ بخوانم. روزنامه خواندن و ورق زدن صفحات یک نشریه کاغذی حس خوبی به من می دهد. کتاب خواند و مطالعه را دوست دارم. نه این که با کامپیوتر بیگانه باشم. به خصوص حالا که دور از کشور و زادگاه خودم هستم، مجبورم بسیاری از اخبار را از طریق سایتها دنبال کنم اما بحث اجبار را که کنار بگذاریم، من بین سایت و روزنامه، کاغذ را انتخاب می کنم. یعنی برای فروش مجله خودتان می توانید روی من حساب کنید (خنده) من صبر نمی کنم مطالب و تصاویر مجله را روی سایت بگذارید و مجله را می خرم.»

تماشا می کنم اما دنبال ثبت تصویر نیستم

من دوست دارم تماشا کنم تا این که دوربین به دست بگیرم و دنبال ثبت تصاویر باشم. هر چیزی زنده اش بهتر است. من یک منظره یا یک اتفاق را می بینم و در ذهن خودم ثبت می کنم و دنبال عکاسی نیستم. البته الان دیگر اغلب گوشی های موبایل دوربین های حرفه ای دارد و گاهی اوقات بدون نیاز به دوربین حرفه ای با دوربین تلفن همراه خودم عکس می گیرم
اگر تصور کرده اید عکاسی یکی از کارهای مورد علاقه برانکو است، سخت در اشتباه هستید. چون قبلا عکسی از برانکو منتشر کرده بودیم که او را در حال بررسی یک دوربین حرفه ای نشان می داد و همچنین چند عکس سلفی از او کنار عکاسان ورزشی دیده بودیم، تصور کردیم شاید علاقه مند عکاسی باشد اما اصلا از این خبرها نیست؛ « من دوست دارم تماشا کنم تا این که دوربین به دست بگیرم و دنبال ثبت تصاویر باشم. هر چیزی زنده اش بهتر است. من یک منظره یا یک اتفاق را می بینم و در ذهن خودم ثبت می کنم و دنبال عکاسی نیستم. البته الان دیگر اغلب گوشی های موبایل دوربین های حرفه ای دارد و گاهی اوقات بدون نیاز به دوربین حرفه ای با دوربین تلفن همراه خودم عکس می گیرم اما این کار به ندرت پیش می آید. مردم هم برای عکس گرفتن کنار من می‌آيند و با کمال میل کنار آنها می ایستم تاعکس بگیرند اما خودم اهل عکاسی نیستم.» یک لحظه احساس صمیمیت می کنیم و از برانکو می پرسیم روی گوشی تلفن همراه خود چه عکس هایی دارید که با لبخند جواب می دهد: «خصوصی است و شما نمی توانید وارد حریم من شوید. گوشی موبایل و اطلاعات حافظه آن کاملا شخصی است. البته من جدا از عکس های اعضای خانواده ام که هر وقت دلم برای آنها تنگ می شود نگاه شان می کنم، روی گوشی عکس های زیادی ندارم.»

پایتخت ایران مگاپل است، نه متروپل

با برانکو درباره زندگی در تهران گپ می زنیم... برانکو می گوید: «تهران از یک متروپل به یک مگاپل تبدیل شده است. تهران یک کلانشهر است که در آن شبکه ارتباطی گسترده شده و از حالت سنتی به مدرن درآمده است. ما اینجا در یک شهر چند ده میلیونی زندگی می کنیم که آدم ها با ملیت های مختلف و قومیت های متنوع در آن هستند. اگرچه به نسبت سری قبل که در ایران بودم، با وجود رشد جمعیت، نظم بیشتر و ترافیک کمتر شده و این تغییرات محسوس است اما به هرحال تهران شهر شلوغی است و شاید خیلی ها درباره هوای آلوده اش حر ف بزنند اما من ترجیح می دهم از خوبی های تهران بگویم. تهران یک زندگی جهانی دارد. برخلاف برخی مطبوعات غربی که می خواهند وانمود کنند ایران کشور درهای بسته و تهران شهر خفقان است، من اصلا چنین حسی در تهران ندارم و اغلب آدم ها هم وقتی به ایران و تهران می آیند، شوکه می شوند از دیدن یک کشور پیشرفته، البته در حال پیشرفت و یک شهر جهانی... تهران از اغلب نقاط دنیا و به اکثر شهرهای جهان پرواز دارد، تقریبا از تمام کشورها در تهران زندگی می کنند و من زندگی در تهران را دوست دارم.»

جردن یا غرب؟ اینجا راحت ترم

از برانکو می پرسیم زندگی در جردن بهتر بود یا در غرب تهران... «جردن منطقه موردعلاقه من بود و خاطرات خوشی از زندگی در جردن داشتم که وقتی دوباره به ایران برگشتم گفتم در همان هتل آپارتمانی که زمان سرمربیگری تیم ملی در آن اقامت داشتم، زندگی می کنم اما به خاطر فاصله زیاد جردن با محل تمرین پرسپولیس و ترافیک تهران روی چند ساعت وقت من در ترافیک و مسافرت داخل شهری هدر می رفت. اینجا در هتل المپیک و در غرب تهران اما فقط 10 دقیقه با زمین تمرین پرسپولیس فاصله دارم و از لحاظ شغلی راحت ترم. جردن را دوست دارم اما اینجا بیشتر به کارهایم می رسم و برای من که دوست دارم به شغل مورد علاقه ام بپردازم، اینجا خیلی بهتر است. البته اگر فرصت کنم برای پیاده روی حتما به جردن می روم اما وقتی روزی دو جلسه تمرین داریم، ترجیح می دهم به محل تمرین پرسپولیس نزدیک تر باشم. این مزیتی است که اقامت در غرب تهرا ن برای من دارد. در جردن هوا تمیزتر بود و زندگی زیباتری جریان داشت اما اینجا به کارم راحت تر می رسم.»

پایتخت ایران مگاپل است، نه متروپل

جاده سلامتی را دوست دارم

ولنجک، بام تهران، دربند، فرحزاد، جاده سلامتی مجموعه انقلاب، برج میلاد و ... را دیده ام و معمولا به این مناطق می روم. جاده سلامتی را دوست دارم. جای خوبی برای پیاده روی است. در مجموعه انقلاب امکان ورزش های مختلف فراهم است. می توانم برای پیاده روی به جاده سلامتی بروم. بعد قهوه یا کاپوچینو سفارش بدهم.
اوقات فراغت برانکو در تهران چگونه می گذرد؟ آیا او برای تفریح به مناظق خوش آب و هوای پایتخت می رود؟ پاسخ برانکو مثبت است: «ولنجک، بام تهران، دربند، فرحزاد، جاده سلامتی مجموعه انقلاب، برج میلاد و ... را دیده ام و معمولا به این مناطق می روم. جاده سلامتی را دوست دارم. جای خوبی برای پیاده روی است. در مجموعه انقلاب امکان ورزش های مختلف فراهم است. می توانم برای پیاده روی به جاده سلامتی بروم. بعد قهوه یا کاپوچینو سفارش بدهم. می توانم تنیس بازی کنم یا به تفریح هایی که آدرنالین را افزایش می دهد، مشغول شوم. مجموعه انقلاب در منطقه ای خوش آب و هوا قرار دارد و حضور در این مجموعه لذت بخش است. گاهی اوقات با همکارانم می رویم و گلف بازی می کنیم.» از قدیم می دانستیم برانکو رستوران باز است. بحث را به رستوران می کشیم و می گوییم برای این که تبلیغ نشود، بدون ذکر نام درباره رستوران های تهران صحبت کنید؛ «همه جور رستوران می روم، از سنتی تا مدرن و همه مدل غذا سفارش می دهم، ایرانی و فرنگی... چند رستوران در تهران می شناسم که طبخ غذای شان بی نظیر است. پیدا کردن این رستوران ها حاصل یک دوره طولانی رستوران گردی است.»

شما میهمان نواز هستید و به بزرگان احترام می گذارید

به برانکو می گوییم شما چند سالی است میهمان ما هستید و دوست داریم نظر شما را درباره عادت های خوب و بد مردم ایران بدانیم. مکث می کند و می گوید؛ «خوب و بد که همه جا هست. بدون تعارف متوجه نکته منتفی خاصی نشده ام. در تمام سال هایی که در تهران زندگی کردم، با مردمی که باب میل من نبودند، به ندرت روبرو شدم اما اینگونه نبوده که بگویم مثلا تهرانی ها یا ایرانی ها فلان عادت بد را دارند. اگر بگویم ایرانی ها خسیس هستند، نمی شود این حرف را زد چون مردم دست و دلبازی دارید، بگویم حسود هستید، دروغ گفته ام چون واقعا محبت می کنید و از موفقیت من که به هر حال غریبه محسوب می شوم، خوشحال می شوید. توصیف من از ایرانی ها این است که مردم ایران مثل مردم سایر کشورها به مشاغل خود می پردازند و در هر حرفه ای هم خوب و بد وجود دارد. مردم شما خونگرم و مهربان هستند و شاید بتوان ایرانی ها را اینگونه توصیف کرد؛ علاقه مند به یادگیری، با احساسات انفجاری و مهم تر از همه این که میهمان نواز و حرمت نگه دار هستید. شما به بزرگان خودتان احترام می گذارید و چه در ورزش، چه در سینما و حتی در سیاست این احترام گذاشتن را می بینیم.»

.


دیدگاه
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار
عناوین برگزیده news11
news11